دو سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد : صلح‌جویی پزشکیان در برابر تهدیدات ترامپ

سپتامبر سال 2026، هشتاد و یکمین نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل، مطابق با ماده 20 منشور ملل متحد برگزار شد. بر کسی پوشیده نیست که حفظ صلح و امنیت بین‌المللی، ترویج روابط دوستانه میان کشورها و همکاری متقابل در راستای حل مسائل بین‌المللی اهداف تأسیس این سازمان 81 ساله بود؛ اهدافی که پس از ویرانی عظیم جنگ دوم جهانی به طور جدی از جانب کشورها پیگیری می‌شد و نیازمند قدم گذاشتن در مسیری که جهان را از خطر جنگ و ناآرامی حفظ کند. هم در دوران جنگ سرد و هم پس از فروپاشی بلوک شرق، جنگ، ناآرامی و بحران انسانی همچنان در نقاط مختلف جهان تداوم یافت و در سال‌های اخیر نیز کارآمدی سازمان ملل متحد از سوی بسیاری با انتقاد روبرو شده است؛ اما اکنون شاهد آن هستیم سازمانی که قرار بود محل گفتگو و حل مسالمت‌آمیز اختلاف‌ها باشد، اکنون خود صحنه‌ی تهدید و ارعاب شده است.

دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل علی‌رغم ادعای صلح‌طلبی، زبان به تهدید گشود و تعابیری اهانت‌آمیز علیه ملت ایران به کار برد و ایران را به یک عامل بی‌ثباتی متهم کرد (1)  حال آنکه آمریکا در زمان او به ایران و چند کشور دیگر حمله کرده و مرتکب جنایات جنگی نیز شده است. جنایاتی همچون حمله به مدرسه میناب که افکار عمومی و رسانه‌های جهان را تکان داده است. منشور ملل متحد در اصول خود کلیه اعضا را به حل‌وفصل اختلافات بین‌المللی خود از راه مسالمت‌آمیز و به گونه‌ای که صلح و امنیت بین‌المللی و عدالت به خطر نیفتد، ملزم کرده است؛ منشور نه تنها توسل به زور بلکه تهدید به استفاده از آن را نیز ممنوع اعلام کرده است (2). مجمع عمومی سازمان ملل متحد رکنی اساسی در تدوین قواعد و اصول بنیادین حقوق بین‌الملل بوده است؛ اسنادی همچون کنوانسیون منع نسل‌کشی، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کنوانسیون منع شکنجه و اساسنامه‌ی رم دیوان کیفری بین‌المللی یا مستقیماً در مجمع عمومی تصویب شده‌اند یا مجمع در تدوین آن‌ها نقش مؤثری داشته است. با لحاظ این پیشینه، بیان سخنانی همچون «نابود کردن ایران» در تضاد کامل با شالوده‌ی حقوق بین‌الملل است و به‌نوعی حق حیات گروه‌های انسانی، حق تعیین سرنوشت ملت‌ها و کرامت و حیثیت انسانی را بی‌اعتبار می‌شمارد.

ترامپ ایران را به حمایت از تروریسم متهم می‌کند، در حالی که حملات نظامی آمریکا و اسرائیل در جنگ‌های اخیر غیرنظامیان را مورد هدف مستقیم قرار داده و ارعاب گسترده‌ای میان مردم عادی ایجاد کرده است. ایجاد ارعاب میان جمعیت غیرنظامی یکی از مؤلفه‌های شناخته‌شده در تعریف اعمال تروریستی است، و بنابراین اتهام‌زنی از سوی کسانی که خود به چنین پیامدهایی دامن زده‌اند، تناقضی آشکار را نشان می‌دهد. افزون بر این، ترامپ ریاست کشوری را بر عهده دارد که نه‌تنها یکی از اعضای دائم شورای امنیت است، بلکه میزبان مقر اصلی سازمان ملل متحد نیز هست. کشوری که می‌بایست بیش از هر عضو دیگری مسئول پاسداری از نظم حقوقی بین‌الملل باشد با وجود اینکه تریبون نمادین این نظم را در خاک خود جای داده، اکنون از همان تریبون تهدید می‌کند و می‌کوشد اعمال غیرقانونی خود را توجیه کند.

چند ساعت پس از ترامپ، مسعود پزشکیان رئیس جمهور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی می‌کند (3). مقایسه ادبیات او با ترامپ، تفاوت‌های معناداری را برای افکار عمومی جهان، نمایان می‌سازد. پزشکیان، از ترور رهبری ایران می‌گوید؛ اقدامی که ناقض اصل عدم مداخله و استقلال سیاسی کشورهاست. او به وقایعی اشاره می‌کند که مصداق روشن نقض گسترده کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو به عنوان جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت بودند؛ حمله مستقیم به مدرسه میناب که به شهادت بیش از صد و پنجاه دانش‌اموز انجامید؛ حمله گسترده به شهر لامرد با سلاح‌های خوشه‌ای که امکان رعایت اصل تفکیک را سلب می‌کند. علاوه بر این رئیس جمهور ایران به حمله علیه چندین مدرسه، بیمارستان، مرکز دانشگاهی، زیرساخت انرژی و پل نیز اشاره می‌کند. او از نقض حقوق بین‌الملل توسط آمریکا و اسرائیل می‌گوید. از اعمالی سخن می‌گوید که در حقوق بین‌الملل کیفری مصداق جنایات بین‌المللی می‌باشند. اقداماتی که صلح و امنیت جهانی را تهدید می‌کند. پزشکیان مجدداً ترور دانشمندان ایرانی را بازخوانی می‌کند. افرادی غیرنظامی که در جنگ دوازده روزه و چهل روزه مورد هدف قرار گرفتند و با ترور آن‌‌ها نه تنها حق حیات و اصل تفکیک در حقوق بشردوستانه، بلکه حق بهره‌مندی از مشارکت در پیشرفت علم و فناوری نیز نقض شد.

پزشکیان در سخنرانی خود می‌گوید، «اگر حقوق بین‌الملل فقط زمانی اجرا شود که با منافع قدرتمندان سازگار باشد، کشورهای بیشتری به این نتیجه خواهند رسید که برای تأمین امنیت خود تنها به قدرت خویش باید تکیه کنند و این آغاز جهانی خطرناک‌تر برای همه ما خواهد بود»؛ این کلام، همان هشداری است که بسیاری از سیاستمداران و صاحب‌نظران پیرامون آینده حقوق بین‌الملل عرضه داشته‌اند؛ هشدار نسبت به اعمالی که نظام بین‌الملل را مشابه با دوران جنگ‌های ویرانگر جهانی اول و دوم و عصر استعمارگری می‌کند. با این تفاوت که توحش و قلدرمآبی در عصر حاضر می‌کوشد خود را در قالب قوانین موضوعه، بازتولید کند. رئیس جمهور ایران، به یک واقعیت تاریخی اشاره دارد؛ اینکه «ایران حدود 200 سال است که به هیچ کشوری حمله نکرده است». این واقعیت باید در کنار این نکته قرار بگیرد که ایران در طول این دوران، همواره مورد حمله کشورهای مختلف ازجمله همچون روسیه تزاری، شوروی سابق، بریتانیا، آمریکا، عراق و اسرائیل قرار گرفته و همچنین مردمش قربانی سازمان‌های تروریستی مختلفی همچون سازمان مجاهدین خلق، کومله، داعش و گروهک‌های تجزیه‌طلب شده است. این واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که چرا تلاش‌های ایران برای ارتقای توان نظامی خودش اهمیت دارد. هیچ قاعده‌ای کشورها را از داشتن سلاح متعارف منع نمی‌کند و حتی لازمه اعمال حق دفاع مشروع در ماده 51 منشور ملل متحد، داشتن سلاح می‌باشد.

پزشکیان نکته‌ای قابل تامل می‌گوید: «بمب اتم در اسرائیل است اما بازرس‌ها در ایران. اسرائیل می‌کشد ولی ایران تحریم می‌شود. و این تراژدی است که به هر که بگویید، خنده‌اش می‌گیرد. او می‌کشد و ما تحریم می‌شویم و بعد تحریم، فقرا، بیماران و مردم بی‌گناه را در حقیقت نشانه می‌گیرد». ایران بارها بر سر برنامه هسته‌ای خود حاضر به گفتگو شد و در قالب توافق‌نامه‌هایی همچون برجام، محدودیت‌هایی داوطلبانه و نظارت گسترده آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بر صنعت هسته‌ای خود را می‌پذیرد. اما ایران به نقض صلح متهم می‌شود و اسرائیلی که عضو معاهده منع اشاعه جنگ‌افزارهای هسته‌ای نیست از مصونیت کامل برخوردار است. نوعی دوگانگی که انصاف و عدالت در عرصه بین‌الملل را زیر سوال می‌برد (4).

رئیس جمهور ایران در سخنرانی خود جمله‌ای را می‌گوید که بازتاب زیادی در دنیا داشت:« یا امنیت را با یکدیگر خواهیم ساخت یا ناامنی را با یکدیگر تحمل خواهیم کرد». آیا پزشکیان تهدیدی نامشروع کرده است یا اینکه یک واقعیت غیرقابل اجنتاب را یادآور شده است؟ جنگ‌های تجاوزکارانه اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان داد که شروع حرکت خصمانه، می‌تواند به یک دومینو منجر شود. اسرائیل برای حمله، حریم هوایی چند کشور را نقض می‌کند و آمریکا نیز از پایگاه‌هایی استفاده می‌کند که در خاک کشورهای همسایه ایران است. ایران نیز نمی‌تواند از حق دفاع در برابر حملات بی‌امان متجاوز، چشم‌پوشی کند. اینجاست که با توجه به جغرافیای منطقه، ناامنی همه‌گیر می‌شود؛ این ناامنی نه به خاطر واکنش ایران بلکه کنش متجاوزان است. بسته شدن تنگه هرمز نیز، نتیجه ایجاد این ناامنی‌هاست.

در پایان باید اشاره کرد، پزشکیان با وجود اینکه ایران در طول جنگ‌های اخیر هدف نقض صریح قواعد حقوق بین‌الملل قرار گرفته است، بار دیگر از همکاری با جهان، مذاکره برای دفاع از منافع ایران و اولویت گفت‌وگو و روش‌های مسالمت‌آمیز سخن گفت. او همزمان تأکید کرد که ملت ایران در برابر فشار و زورگویی تسلیم نخواهد شد، اما دیپلماسی را بر زبان زور مقدم دانست. این سخنان، تفاوت دو رویکرد را نشان می‌دهد: یکی تهدید را ابزار چانه‌زنی می‌داند و دیگری، حتی در موضع قربانی، راه گفت‌وگو را باز نگه می‌دارد. آنکه راه گفتگو را اولویت می‌دهد، به خوبی می‌داند که نکبت و آسیب جنگ، تا چه اندازه دردناک است و حفظ نظم حقوق بین‌الملل، تا چه اندازه ضرورت دارد.